با وجودی که چند سالی بود که در روستا نانوایی باز شده بود اما هنوز بسیاری از خانواده های قدیمی تر همانند خانواده ی ما نان سنتی را ترجیح میداد و هر 10-15روزی یک بار نان میپختیم،واز غروب روز قبل تا غروب افتاب فردا در خانه ولوله ای برپا بود از تهیه هیزم گرفته تا خمیر کردن آرد وبا طلوع آفتاب که تنورروشن میشد همه چیز آغاز میشدنخست آتشی که سر از تنور بر میکشید تا آن را به اصطلاح سرخ کند تا تنور برای پخت نان آماده شود و سپس خمیر که زودتر چانه شده بودتوسط مادرم پهن میشد و پدر گاهی تا کمر به داخل تنورخم میشد تا خمیر را در جای مناسبی به دیواره ی تنور بچسباند وبعد از چند لحظه گرده ی نانی که دیگر کاملابرشته شده بود را از تنور بیرون میکشید و شاید من نمیدانستنم که بزودی آتش این این تنور برای همیشه خاموش خواهد شد و شاید هیچگاه دیگر نتوان آن تجربه ها را تکرار کرد و امروزدیگر نمیتوان خانه ای را در روستا پیدا کرد که در آن اثری ازآن تنورهای مخروطی شکل گلی باشد وهم اکنون سالهاست که دیگر مردمان روستا عطر و طعم نان سنتی شان را فراموش کرده اند...
در تمام این روزها نزدیک ترین و بهترین دوست من خواهرم بود که 3سال از من بزرگتر بود و به خاطر همین اختلاف سنی کم بود که می توانستیم راحت با هم ارتباط برقرار کنیم ارتباطی که مرور زمان آنرا عمیق تر و محکم تر کرد ه و تا امروز هم ادامه دارد بگذریم دوران خردسالی من کمابیش اینگونه گذشت تا من 6 ساله شدم و مهیای رفتن به دبستان بیش از این سرتان را درد نمی آورم و تا مطلب بعد خدانگهدار.
*حاشیه اصطلاحی است که برای کناره ی فرش که طرحی مجزا از اصل فرش دارد و در حقیقت کادر بندی طرح اصلی فرش است به کار میرود، منظور از بوم همان طرح اصلی است که در داخل حاشیه قرار میگیرد .
*محراب گل اصلی فرش است که دقیقا در وسط آن قرار دارد و رنگ زمینه ی آن معمولا همرنگ زمینه حاشیه و متمایز از بوم است
*صحرا اصطلاحی است که مردم روستا به زمین کشاورزی اطلاق میکنند.
از ازبزرگراه قم کاشان که بسمت کاشان نزدیک میشوی در دو سوی خود دو منظره ی متفاوت را مشاهده میکنی :در سمت شرق دشتی هموار که تا چشم کار میکند ادامه دارد و بدون هیچ ناهمواری خاصی به کویر مرکزی ایران و دریای نمک ختم میشود و در سمت غرب کوههایی نه چندان بلند از سلسله جبال کرکس که رفته رفته هر چه به سمت غرب میروی به ارتفاع آن افزوده میشود.
درجلگه ای باریک و شمالی جنوبی در لابلای همین کوههاروستای زادگاه من قرار دارد٬بافت مسکونی روستا که تقریبا دور تادور آنرا زمینهای کشاورزی فرا گرفته دروسط این باریکه قراردارد وبرعکس سایرروستاهایی که درشمال غرب کاشان و در دامنه ی کوهها قرار کرفته اندوحالتی کوهپایه ای و نامسطح دارند این روستا تقریبا هموار و مسطح است.
با وجود اینکه در سالهای اخیر از رونق کشاورزی درآنجاکاسته شده هنوز هم میتوان گفت که کشاورزی و دامداری شغل اکثرساکنان آن است ٬غله،سبزیجات وبرخی محصولات سیفی،زردآلو و انارمحصولات کشاورزی عمده ی آن است ؛دو چشمه، سه قنات قدیمی و چند چاه منابع آبی این روستا است و با وجود این که بازار فرش دستباف این روزها حسابی از رونق افتاده هنوز هم بسیاری از زنان علاوه بر کارهای روزمره قالی بافی را بعنوان یک فعالیت اقتصادی کمکی برای تامین مخارج زندگی ادامه میدهند.
در سالهای اخیر فعالیتهای عمرانی و بهبود نسبی وضع اقتصادی مردم و ساخت و ساز خانه های جدید،خیابان کشی وغیره تا حدود زیادی سیمای روستا را- نسبت به دو دهه ای که من به خاطر دارم- عوض کرده و شاید برای کسی که 10-15سال پیش آنجا را دیده باشد بازشناسی آن در نگاه اول مشکل باشد،خوشبختانه هم اکنون تمام امکانات اولیه ی زندگی مانند برق و آب و تلفن گاز در دسترس مردم قرار دارد و همین موضوع زندگی را نسبت به دهه ی گذشته برای ساکنان آن راحتتر کرده است، مانند هر روستای دیگری آنجا هم شاید بیشتر از سکنه فعلی آن مهاجر داشته، کسانی که یا شرایط کاری وتحصیلی(همانند خودم ) و یا فشار اقتصادی آنها را مجبور به ترک روستا کرده است ولی با این حال حدس میزنم که روستا هم اکنون چیزی در حدود سه هزار نفر جمعیت داشته باشد،
گمان می کنم که با این توضیحات تصویری کلی از زادگاهم درذهن خواننده شکل میگیرد ولی سعی خواهم کرد در بین مطالب آتی هر جا که لازم باشد در مورد سایر جزییات روستا بیشتر توضیح بدهم...تا بعد
من معتقدم که زندگی هر کس در هر موقعیتی که قرار دارد در جای خود شنیدنی و خواندنی است و بدون شک هر یک از ما در زندگی خود با موقعیت ها و رویدادهایی روبرو می شویم که شاید مانند آن را در هیچ جای دیگری نخوانده و نشنیده ایم .
آنچه قصددارم در این وبلاگ بیاورم داستانهایی واقعی از زندگی شخصی خودم به عنوان عضوی کوچک در ین جامعه است رویدادهایی که گذر زمان کم کم دارد بعضی از تصاویر آنرا در ذهنم مخدوش میکند٬گاهی اوقات گذشته ها چنان برای انسان دور و گم میشود که گویی خواب وخیالی بیش نبوده اند و شاید یادآوری بعضی از رویدادهای آن برای انسان عامل محرکی بشود که با امیدوتلاشی دوچندان به سوی آینده گام بر دارد.
امیدوارم مطالبی که خواهم نوشت برای خوانندگان آن جذابیت لازم را داشته باشد خوشحال خواهم شد اگر مرا از نظراتتان آگاه کنید٬موفق باشید و التماس دعا.
