...شاید در هیچ دوره ای از زندگی مثل این روزها بی انگیزه و دلمرده نبودم..
علتش را خودم هم بدرستی نمی دانم اما رخوت عجیبی چند وقتی است که در وجودم ریشه دوانده.بدتر از همه اینکه احساس می کنم حتی از خدا هم دور شدم...
چند وقتی است که روزهای داستان زندگی من بد جور بی رنگ شده.هر چند که ظاهرم چیزی نشان نمی دهد و از دید دوستان و خانواده و همکارها من همان آدم سابقم،اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است..دلم بد جور لک زده برای چند روز مرخصی.چند روز بدون استرس..در طول این 16ماهی که مشغول به کار شده ام فقط 2روز به مرخصی رفتم که آنهم برای حضور در امتحانات بوده است...دلم می خواهد برای چند روزی دوباره مثل گذشته ها داس و بیل را بردارم و سر زمین بروم..زیر آفتاب عرق بریزم..
پی نوشت:امروز خانمی برای دختر دو ماهه اش حساب باز کرد:اسم زیبا و در عین حال جالبی برایش انتخاب کرده بودند:نازنین زهرا
-باز هم برای پیگیری پرونده به دادگاه مراجعه کرده بودم،و قاضی پرونده همچنان حضور نداشت!!!اخدایش خیر دهاد!!لان بیشتر از یک ماه است..تازه رییس دفتر دادگاه می گفت که تا اوایل خرداد هم وضع به همین منوال است..
علتش را خودم هم بدرستی نمی دانم اما رخوت عجیبی چند وقتی است که در وجودم ریشه دوانده.بدتر از همه اینکه احساس می کنم حتی از خدا هم دور شدم...
چند وقتی است که روزهای داستان زندگی من بد جور بی رنگ شده.هر چند که ظاهرم چیزی نشان نمی دهد و از دید دوستان و خانواده و همکارها من همان آدم سابقم،اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است..دلم بد جور لک زده برای چند روز مرخصی.چند روز بدون استرس..در طول این 16ماهی که مشغول به کار شده ام فقط 2روز به مرخصی رفتم که آنهم برای حضور در امتحانات بوده است...دلم می خواهد برای چند روزی دوباره مثل گذشته ها داس و بیل را بردارم و سر زمین بروم..زیر آفتاب عرق بریزم..
پی نوشت:امروز خانمی برای دختر دو ماهه اش حساب باز کرد:اسم زیبا و در عین حال جالبی برایش انتخاب کرده بودند:نازنین زهرا
-باز هم برای پیگیری پرونده به دادگاه مراجعه کرده بودم،و قاضی پرونده همچنان حضور نداشت!!!اخدایش خیر دهاد!!لان بیشتر از یک ماه است..تازه رییس دفتر دادگاه می گفت که تا اوایل خرداد هم وضع به همین منوال است..
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط م ر ل
|
