اما آنچه که از همه بیشتر توجه مرا جلب کرد صفحه دوم شناسنامه
بود...جایی که در آن همه 12ردیف نام فرزندبا کلکسیونی از اسامی پر شده بود
و جالبتر آنکه همه این 12ردیف در مدتی کمتر از بیست سال!!یعنی دقیقا 19سال
پر شده بود...او در تمامی سالهای فرد بین 1345تا 1364یک نورسیده داشت!!!
نا خواسته دلم به حال همسر بیچاره اش سوخت...تصورش هم سخت است...او همواره
در حالی که فرزندی شیرخوارداشته کمابیش در حال حمل جنینی دیگر بوده....و
تازه مگر یک حقوق بگیر کم سواد اداره راه آهن چقدر درآمد داشته..او مسلما
این دوجین فرزند را با تنگدستی و خون دل بزرگ کرده است....در دل خسته نباشیدی بلند بالا گفتم به این دو دهه تلاش و زایندگی!!!!!
...این روزها بد جور کلافه می شوم از دست رئیس و معاون و شرایط نامتقارن موجود....در حالی که کم کم همه چیز دارد به سیستم متمرکز منتقل می شود این دو هنوز هم نتوانسته اند مقدماتی ساده ازنرم افزار این سیستم را فرا بگیرند...معاون که خودش را به طور کلی از فراگرفتن راحت کرده و رئیس هم که تا به حال نشده که برای انجام یک تراکنش ساده من و یا همکارم را در حالی که مشتری بالای سر ما ایستاده سر میز خود نکشاند...اما باز هم گلی به گوشه جمال او..باز در صدد یادگیری است....
از سوی دیگر سیستم استعلام تعهدات و چکهای برگشتی هم که سابقا به صورت کتبی انجام می شد چند وقتی است که الکترونیک شده و این در حالی است که رئیس تازه بعد از چند هفته مقدمات کار کردن با مرورگر و باز کردن سایت استعلام را بلد شده...انصافا هم برخی از کارها در توانش نیست...چشمان ضعیف او که به فونت نستا درشت نرم افزار شعبه عادت کرده قادر نیست نوشته های به قول خودش ظریف و قلمی موجود در مرورگر را بخواند...دیروز مرا صدا زد و گفت چرا هر کار می کنم این قسمت باز نمی شود..وقتی به نحوه کارش دقت کردم دیدم با موس که کار می کند دستش می لرزد و نمی تواند به خوبی روی لینک مورد نظرش کلیک کند...حالا این استعلام هم برای من شده نور علی نور...آخر وقت و بعد از تمام شدن همه کارها باید بنشینم و استعلام تایپ کنم واز گزارش های آن چاپ بگیرم.....
پی نوشت:دراین چند روزی که گذشت این معنا را با همه وجودم درک کردم:
به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود
نیارزد آنکه دلی را ز خود بیازاری.....
