قصد آن ندارم که سفره دل را باز کنم وزبان به شکایت از پدر باز کنم...اما ضعف های شخصیتی او،نگرش نادرست به مسائل زندگی،عدم توانایی درک صحیح شرایط زمان در ادوار مختلف و گوناگون زندگی و بدتر از همه فقری که همواره سایه شومش بر زندگی ما سنگینی می کرد باعث شد تا مادر،همواره با کوهی از مشکلات و سختی هایی دست به گریبان باشد که بدون شک ده ها مرد کارآموزده هم از تحمل آن عاجز بوده و هستند....او برای من اسوه فداکاری و گذشت و محبت است...و هرگز کلام و نوشتار من توان بیان گوشه ای از زحماتش را ندارد.... مادرم!روزت مبارک....
پی نوشت:اخوی مطلبی زیبا نوشته بود در رثای مادر که حیفم آمد اینجا نقلش نکنم:
در قاموس خلقت تنها واژه ای که عشق و ایثار و فداکاری و محبت را
توامان یدک میکشد فقط و فقط ((( مادر ))) است و این واژه مقدس
برای هر کس تداعی کننده معانی خاص و گاها " غریبی است که از
یک شهید تا یک قدیس در نوسان است ............
اما در زندگی من مادر غمنامه ای هزار فصل است که فداکاری هزار
پطرس دیباچه انرا نمی نگارد................و پوریای ولی باید ۹۹۹بار دیگر
عالما" عامدا" کمر بر خاک فروتنی بساید تا لیاقت ثبت در پاورقی انرا
بدست اورد.......اضطراب دهقان فداکارتنها واگویه یکلحظه ازنگرانیهای
روزمره اوست............وپیکان ارش کمانگیر را بفراسوی دشت
سینه و دریای دلش نای پیمایش نیست..........گرز اهنین حوادث در
دستان رستم زمان بر پیکر اراده پولادینش کارگر نیست ..............
او سیمرغ است و قله نشین قاف عشق ...........وققنوس است ...
وققنوس وار تن بر اتش میگدازدتا ............اه ........