دو سه روزی می شدکه قصد نوشتن داشتم اما موفق به آن نمی شدم که
مهمترین دلیلش اوضاع جسمی نامساعد خودم بود.این سهل انگاری من در رسیدگی
به وضعیت جسمانی و غرق شدن بیش از اندازه در کار باعث شد تا حالا دست به
گریبان سینوزیت یا همان عفونت سینوس ها بشوم که بنا به تشخیص و گفته دکتر
حالت مزمن به خودش گرفته و دوره درمانی نسبتا طولانی خواهد داشت.امروز سر
کار نرفتم.این برای اولین بار در دوران کاری بود که به دلیل کسالت مرخصی
می گرفتم.
از مرخصی امروز استفاده کردم و به بیمارستان بانک رفتم.هم برای رفتن پیش دکتر متخصص
و هم برای تایید نسخه ای که باید توسط بیمارستان مجوز پرداخت هزینه آن
داده می شد.امروز وقتی به آنجا رفته بودم به یاد سه سال پیش افتادم.نزدیک
به سه سال و دو سه ماه پیش روزهایی که من در تک و تاب استخدام در بانک
بودم برای تکمیل پرونده و انجام معاینات پزشکی چند روزی بین اداره
کارگزینی و بیمارستان در رفت و امد بودم...
بعد از اینکه کارم در آنجا تمام شد سری به یکی از همکارهای همدوره ای زدم که جدیدا به شعبه ای در همان حوالی منتقل شده است...از
بین نزدیک به حدود چهل نفر همدوره ای که دوره توجیهی بدو خدمت را با هم
شروع کردیم حالا او تنها کسی است که به طور مستمر با هم در تماسیم و هر از
گاهی همدیگر را می بینیم.. در دنیای واقعی تعداد دوستان نزدیکی که با آنها
کمابیش در ارتباطم دیگر به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد....
منزل برادرم امیر هم که در همان حوالی است دومین جایی بود که از فراغت امروز برای رفتن به آن استفاده کردم.پریای کوچک و دوست داشتنی او امسال راهی کلاس اول می شود.خیلی دوست دارم که ببینم با آن کیف نسبتا بزرگ و لباس مدرسه چه شکلی می شود...
پی نوشت:دیدن و شنیدن چیزهای عجیب و غریب در شهری مثل تهران اتفاقی
روزمره است اما گاهی اوقات بعضی از آنها بیشتر جلب توجه می کند...مثل
مکانی که پسرک نوجوانی دیشب در پیاده روی یکی از خیابانهای اطراف،برای
نشستن انتخاب کرده بود..او که نتوانسته بود انگار مثل سایر رفقایش روی
زمین خدا جای مناسبی پیدا کند سقف کیوسک تلفن عمومی را برای این
منظور انتخاب کرده بود!!!البته به گمانم از آن بالا احتمالا زاویه دید مناسبتری داشته!!یا حداقل بهتر می توانسته خودش را در معرض دید قرار بدهد...
-آقا محمد،استاد قران ما در روستا،همیشه در صحبتهایش به مامی گفت از
خدا بخواهید تا از شما سلب توفیق نشود...او معتقد بود که هر عبادت و عمل
صالحی که انسان موفق به انجام ان می شود در وهله اول توفیق انجام آن از طرف خدا به بنده اش داده می شود و انسان با عملکردش باستی لیاقت کسب این مهم از جانب خدا را بدست بیاورد...هر
چه که زمان می گذرد من به درستی این حرف بیشتر پی می برم...این بیماری در
حال حاضر باعث شده که من تا اطلاع ثانوی توفیق روزه داری را از دست بدهم
به خاطر مصرف داروها و تکمیل درمان...شاید بسیاری با این دید موافق نباشند
اما خود من که به آن کاملا اعتقاد دارم.....
-حذف شد.چون همه چیز رو به اتمام است...