کارهای تلنبار شده زیادی هست که امروز حتی الامکان تلاش می کنم تا آنها را به روز کنم.دوست ندارم نفر بعد از من با انبوهی از کارهای نیمه کاره مواجه شود.. من در این دو سال و هشت ماه حضورم در این شعبه همواره سعی کردم تا کارهایم رادر حد توانم خوب و درست انجام بدهم.در مورد نتیجه ی کار دیگر قضاوت با دیگران است.قرار است که امروز رئیس دوربین دیجالتش را بیاورد تا چند عکس یادگاری بگیریم...
خواهرم که قرار بود اوایل دی ماه مسافر کوچکش از راه برسد چند روز است که وضعیت جسمی خیلی مناسبی ندارد و در این وان افزا سرما هم خورده،بنا به گفته دکتر شاید نیاز باشد مسافرش قدری زودتر و شاید در همین هفته پا به دنیا بگذارد..مادرم هم به تهران امده تا این روزها در کنارش باشد..برای هر دویشان دعا کنید..او روزهای سختی را می گذراند.خانمها خوب می دانند که چه می گویم.با همه وجود دلنگرانش هستم....
پی نوشت:درطی مدت چند ماهه بارداری خواهرم،هر وقت حال او را می دیدم،این آیه شریفه در پیش چشمانم نقش می بست:((و وصينا الانسان بوالديه حملته امه وهنا على وهن))..و این ضعف روز افزون یا به قول مصحف شریف وهن علی وهن همه ارکان وجود یک مادر را انگار درگیر می کند...کی می توان ذره ای از زحمات مادر را پاسخگو بود...

