تبليغاتX
داستانی از یک زندگی - سفر

داستانی از یک زندگی

خاطرات

....بالاخره سال تمام شد....کم کم این روزهای آخر داشتم تعادل خودم را ازدست می دادم.....حدس می زدم که با این معاون جدید احتمالا برای کارهای آخر سال به مشکل خواهیم خورد و حدس من هم کاملا درست بود....هر چند من زودتر از شعبه بیرون زدم اما سایرین تا صبح روز 29 گرفتار بودند و با کمک مسئول نرم افزاری منطقه و یکی از همکارهای شعب دیگر بالاخره کارها جمع و جور شده بود.....

صبح روز 29،من طبق قراری که از قبل داشتیم به همراه سه نفر دیگر از همکارها راهی مشهد مقدس شدیم.. ..جای همه دوستان خالی..مسافرت با شور و حالی بود....خصوصا اینکه توفیق این را داشتیم که همراه صدها هزار نفر دیگر از هموطنان روز آغاز سال نو و لحظات پایان سال را در کنار حرم مطهر امام هشتم باشیم..... .همین امروز از سفر بازگشتیم.از صمیم قلب برای همه دوستان و آشنایان و هموطنان سال خوبی را آرزو کردم.....

دو قطعه عکس،یادگارهایی است که از این سفر برای دوستان دنیای مجازی همراه آورده ام.....


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت   توسط م ر ل   |